بلندای سکوت
تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند ، شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد
همه ميگن از دل برود همانكه از ديده برفت اما من چند وقتي بود داشتم به اين فكر مي كردم و امروزم بهم ثابت شد كه از ديده برفت همانكه از دل برود وقتيكه كسي رو ديگه دوست نداري حتي اگه حضور فيزيكي داشته باشه بازم نمي بينيش پ.ن1:كلاسا رسمي شروع شد پ.ن2:آمار نيوفتادم روي اسم آدما خط نكشيد بعد اسمشون نقطه بزاريد شايد شروعي ديگر در انتظار ثانيه هاي تنهايي تان باشد. پ.ن1:عيدتون مبارك،خوش به حال همه ي اون دوستايي كه از اين ماه استفاده كردن پ.ن2:واي باورم نميشه بالاخره امتحانا تموم شد هر چند كه اصلا خوب ندادم اما راحت شدم پ.ن3:روز آخر امتحانا خوب بود،تقريبا همه رو ديديم يه ساعتيم تو جنگل نشستيم جاتون خالي آخرشم تگرگ گرفتو منو سرو و مهسا و وحيد خيس خيس شديم پ.ن5:اما يه اتفاق جالب اين چند روزم فالي بود كه خانم سوري واسم گرفت !! هر آنكه كنج قناعت به گنج دنيا داد فروخت يوسف مصري به كمترين ثمني ........................... به صبر كوش تو اي دل كه حق رها نكند چنين عزيز نگيني به دست اهرمني ........................... تو مگر بر لب آبي به هوس بنشيني ورنه هر فتنه كه بيني همه از خود بيني ........................... اي باران رحمت دوست! بي امان ببار امشب شوقيست به وصالش قطره در پي درياست انتظار چشمان خيس، بسته به رنگين كمال فرداست در اين ساعات ناب دعا دنيا در دستان به قنوت رفته و سر هاي به سجده افتاده خلاصه مي شود امشب مهره هاي تسبيح بي شماره مي مانند تو برايشان عدد بگذار......... شنيده بودم شب قدر باران رحمت الهي از آسمون جاري ميشه و هر كسي كه ظرف بزرگتري داشته باشه ميتونه از اين رحمت بيشتر ذخيره كنه خدايا منكه تنها ظرفم دل شكستمه ،من چي؟؟؟ توي دل شكسته ي من آبي جمع ميشه؟؟؟؟ خدايا هيچكس نتونست دلم رو بند بزنه كه حالا بتنوم زير بارون وايستمو واسه يك سال آب جمع كنم پس تو اين چيني شكسته رو بندي بزن كه هر قطره آبي كه از سر لطف تو درونش جمع ميشه ازش بيرون نريزه راستي پنجره ي اتاقم امشب تا صبح به آسمون بازه پ.ن 1:همگي التماس دعا پ.ن 2:بعد اسم اين افراد نقطه گذاشتم(ا ،ن ) پ.ن3:و بعد اسم يكي كه يكي نبود نقطه چين گذاشتم (س....) قاصدك خيس از ترنم ، بال پروازش نيست شمع تهي از نور، ميل سوختنش نيست گل تشنه از آب ، شوق شكفتنش نيست رود سرشار از سراب ، معناي جاري شدنش نيست ما پر از حس پرواز، فكر پريدنمان نيست باران ببار كه فكر خسته شستن مي خواهد اما جرات گفتنش نيست پ.ن:ماه بارون رحمت الهي رو به همه ي شماها كه چتراتون بستس تيريك ميگم پ.ن2:جاتون خالي قرنطينه خوب بود ، سوالاي كنكورم لو نرفت جز براي يه نفر كه تنها يه نفر نبود(>>>....<<<) پ.3:الان سرشار از انرژيم پ.ن4:توروخدا سر سفره هاي افطار منو فراموش نكنيد و دست خيس از بارونتونو روي سر من هم بكشيد پ.ن5:ديگه بايد واسه امتحانا خودمو آماده كنم اي بابا كاش دانشگاه تهرانم امتحاناش همون موقع مي گرفت تا ما م الان راحت بوديم پ.ن6:راستي الان ديگه از كسي ناراحت نيستم همه رو نه مثل سابق اما دوست دارم به نام تويي كه واسه مهربونيات و خوب بودنات به كسي فخر نمي فروشي وقتي اسم اين بلاگو گذاشتم بلنداي سكوت تنها يه اسم بود اما حالا سراسر معناست حالا مي فهمم كه صداي سكوت بلندترين صداست براي حنجره هايي كه از گفتن خسته ميشن وقتي صدات به هيچ كسوبه هيچ جا نمي رسه وقتي ميگي اما نمي شنون وقتي ميگي و مي شنون اما گوش نمي دن وقتي ميگي و ميشنونو گوش ميدن اما نمي فهمن چرا بگي؟!!!!!از گفتن چه سود؟!!!! ............................ از خستگي خسته شدم از گريه ناراحتم اما از ناراحتي گريه مي كنم از كرده هاو نكرده هام پشيمونم واز پشيمونيمه كه خيلي كارهارو نميكنمو ميكنم از نزديكام دلگيرم واز دلگيريمه كه بهشون ديگه نزديك نميشم از سايه ها مي ترسمو از ترسمه كه مثل سايه ها زندگي ميكنم ......................... خدايا شكرت اگه تو نبودي اين سكوت سنگين خفم مي كرد وچون تو هستي به سكوت رو مي كنم ديگه بسمه مي خوام صداي تو را بشنوم بودن و ماندن رو يادم دادي بي آنكه بگويي من بلنداي سكوتم باش اي مهربانترين مهربانان من پ.ن1:ميدونم يه روز مي رسه كه سكوت تنها آهنگ روي لبام ميشه پ.ن2:از همه ي دوستام ممنونم كه با رفتارشون باعث شدن اين نعمت بزرگ رو پيدا كنم پ.ن 3:يه چند روزي ميرم قرنطينه ي ساخته ي دست بشر كسيم قرار نيست بدونه كجا جز خانوادم پ.ن4:زود بر مي گردم چون طاقت ندارم اصلا شايدم به يه هفته نرسه پ.ن5: اونجا فقط ميخوام اگه شد يه سر و ساموني به جسمو شايدم روحم بدم
دلتنگي هايم را سر راهت ريختم اشك هايم گواه دل تنهايم بود تنها كه نه بي خبرم بود بي خبر از تو در حضورت تنهايي تنها واژه ايست كه معنايش بي كسي نيست بي تو يي است اسمت از كجا آغاز شد كه كار دلم از همان دم پايان يافت...؟! نمي دانم به كدامين آبرو دعوتم كردي.....؟! اجازه ام دادي كه حضورت را به ميهماني جسم پر گناهم ببرم نه تو مهمان من نبودي من مهمان تو شدم مهمان نور......... گريه براي تو از روي ناراحتي نبود از روي استغناي با تو بودن بود غم براي تو غم از دست دادن ها نيست غم به دست آورد ن هاست وحضور در پيشگاه پر شكوه تو تنها خواهش است و خواهش....... پ.ن1:دوستان جاتون خالي رفته بودم مشهد پ.ن2:تمام ناراحتي هاو دلتنگيام رو به آقاسپردمو برگشتم پ.ن3:الان حالم خيلي خوبه .....خوبه خوب...... پ.ن4:با وجود اينكه خيلي كم بود اما خوب بود پ.ن5:حالا ديگه مي دونم كي لايق دل سپردن...... پ.ن6:مرسي خانوم سوري........... پ.ن۷:این عکسیکه خودم گرفته قرص کامل ماه شب نیمه شعبان من و تهنايي تلخ ، تو و بي خبري منو اين همه اشك ، تو و بي خبري منو اين همه ترس ، تو و بي خبري منو اين همه تو ... ، تو و بي خبري پ.ن:اينقدر دلم گرفته كه به اندازه ي هرشب اشك واسه باريدن دارم پ.ن2: چرا؟! چرا اين همه آدما بي معرفت ميشن؟!!! با خود عهد بسته بودم كه اگر بيايي در كنار ستاره ها نماز بخوانم حضورت را به ميهماني آسمانها ببرم هنوز نيامده ايي ومن وضو گرفته در كنار ستاره ها ايستاده ام آسمان را براي ضيافت تو آماده كرده ام واي كه اگر نيايي تكليف اين همه شهاب منتظر چه مي شود خوشه ي پرويني را كه با ستاره هاي چشمانم ساختم بر گردن كدام آسمان آويزان كنم اگر نيايي...... آسمان تا اطلاع ثانوي تعطيل مي شود ديشب باز هم در نبودت ستاره ها را به اميد روز ديدار شمردم هنوز به ستاره ي صدم نرسيده بودم كه دلم ريخت يعني صد روز ديگر......... نه چشمانم را بستم تا مجبور نشوم اين همه ستاره را بشمرم نكند به تعداد ستاره ها نيايي؟!!!!! ديشب چشمانم را كه مي بستم چشمانت را آرزو كردم اما تو حتي به خوابم هم نيامدي امشب خيره به ماه ماندم عكست پيش ماه جا مانده بود دزديدم و در آغوشش گرفتم تا فردا شب ........... .................... نگاهت كردم نگاهم كردي لبانم بسته شد لبانت بسته ماند تو از كجايي؟ تو از كدام خورشيد ميايي؟ مرا درگير احساس كردي بي آنكه بداني مرا نمي شناسي گاهي از دور نيمچه نگاهي من از دورتر سرتاپا درگير نگاهت اما تو نمي داني توخوبي ،بزرگي در نگاه من تو بهترني اما من...... مغرورم ....در ظاهر وباز تو نميداني من محتاج حضورت تو بي نياز ازمن ميگذري اي كاش جرات داشتم و برايت از دوست داشتن مي گفتم اما افسوس كه من دوست داشتن رو در چشمانم خلاصه كردم وتو حتي اين چكيده را نيز نخواندي من از دنيا تو را مي خواهم اما افسوس كه دنيا هر چه من بخواهم نمي دهد هر چه خود خواهد نصيبم مي كند شايد از تو براي من تنها نگاه نصيب ثانيه هايم باشد اما من راضي نيستم از امروز به نشانه ي اعتراض بر روي ديوار دنيا مي نويسم عاشقان هميشه تنها مي مانند چرا كه دنيا چشم ديدن آنها را در كنار هم ندارد.......
پ.ن4:راستي اونيكه من بعد اسمش نقطه گذاشتم از دوستشو روزاي خوشش واسه كي حرف مي زنه؟!



![]()
| :قالبساز: :بهاربیست: |


