تبليغاتX
بلندای سکوت


بلندای سکوت

تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند ، شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد

 

وقتي مي رفتي گفتم: نرو!نور كه كم نيست...

گوش نكردي،آفتاب همسايه انگار كه پر نور تر بود!!

رفتي اما نفهميدي آفتابم را در جيب كتت پنهان كردم

دلخوشي ام شد ديدارت در حياط همسايه

غافل از اينكه حياط خلوت تنم روز به روز كوچكتر مي شد نور هم كه نداشت چون تو با خودت برده بودي

در مقابل خوزشيد پر نور همسايه بر چشمان پر طمع ات عينك دودي زدي

قدر نور را هيچوقت ندانستي

عينك دودي تو روز به روز تيره ترشد...تيره...سياه

حال خودت بگو چه فايده كه نور بيشتر باشد تو كه ديگر آفتاب را نمي بيني...!!

 

پ.ن1:بازم سلام دوباره اومدم چون فكر ميكنم هنوزم حرفايي براي زدن دارم

پ.ن2:اگه خدا بخواد دارم بازارياب بيمه ميشم به قول پريسا بعد از يه سال بالاخره تصميم گرفتم كه برم....

پ.ن3:چهارشنبه ميخوام برم كنسرت خواجه اميري ،آخ كه چقدر خوشحالم

پ.ن4:راستي خوشحالم كه بعد اسم (ن) نقطه گذاشتم ،شايد اگه خط ميكشيدم شروع ديگه ايي انتظارمونو نميكشيد

پ.ن5:مرسي مريماي گلم كه از ناراحتيمون ناراحت بوديد

 پ.ن6:دلم واسه بهنازم تنگيده ،نشد كه تو تعطيلات برم شمال ببينمش

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 20:41 توسط مریم| |

خیلی میلی به نوشتن ندارم

یه مدتی میخوام این جا رو تعطیل کنم

شایدم همین که ا لان دارم می نویسم بشه یه بهونه برای دوباره نوشتن

نمیدونم.............

باید دید خدا چی می خواد

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 14:8 توسط مریم| |

همه ميگن از دل برود همانكه از ديده برفت

اما من چند وقتي بود داشتم به اين فكر مي كردم و امروزم بهم ثابت شد كه

از ديده برفت همانكه از دل برود

وقتيكه كسي رو ديگه دوست نداري حتي اگه حضور فيزيكي داشته باشه بازم نمي بينيش

 

پ.ن1:كلاسا رسمي شروع شد

پ.ن2:آمار نيوفتادم

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:3 توسط مریم| |

روي اسم آدما خط نكشيد

بعد اسمشون نقطه بزاريد

شايد شروعي ديگر

 در انتظار ثانيه هاي تنهايي تان باشد.

 

پ.ن1:عيدتون مبارك،خوش به حال همه ي اون دوستايي كه از اين ماه استفاده كردن

پ.ن2:واي باورم نميشه بالاخره امتحانا تموم شد هر چند كه اصلا خوب ندادم اما راحت شدم

پ.ن3:روز آخر امتحانا خوب بود،تقريبا همه رو ديديم يه ساعتيم تو جنگل نشستيم

جاتون خالي آخرشم تگرگ گرفتو منو سرو و مهسا و وحيد خيس خيس شديم


پ.ن4:راستي اونيكه من بعد اسمش نقطه گذاشتم از دوستشو روزاي خوشش واسه كي حرف مي زنه؟!

پ.ن5:اما يه اتفاق جالب اين چند روزم فالي بود كه خانم سوري واسم گرفت !!

 

       هر آنكه كنج قناعت به گنج دنيا داد

                    فروخت يوسف مصري به كمترين ثمني

                      ...........................

       به صبر كوش تو اي دل كه حق رها نكند

                    چنين عزيز نگيني به دست اهرمني

                      ...........................

        تو مگر بر لب آبي به هوس بنشيني

                  ورنه هر فتنه كه بيني همه از خود بيني

                     ...........................

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:34 توسط مریم| |

 

 

 اي باران رحمت دوست!

 بي امان ببار

امشب شوقيست به وصالش

قطره در پي درياست

انتظار چشمان خيس، بسته به رنگين كمال فرداست

در اين ساعات ناب دعا

 دنيا در دستان به قنوت رفته و سر هاي به سجده افتاده خلاصه مي شود

امشب مهره هاي تسبيح بي شماره مي مانند

تو برايشان عدد بگذار.........

 

شنيده بودم شب قدر باران رحمت الهي از آسمون جاري ميشه

و هر كسي كه ظرف بزرگتري داشته باشه ميتونه از اين رحمت بيشتر ذخيره كنه

خدايا منكه تنها ظرفم دل شكستمه ،من چي؟؟؟

 توي دل شكسته ي من آبي جمع ميشه؟؟؟؟

خدايا هيچكس نتونست دلم رو بند بزنه

 كه حالا بتنوم زير بارون وايستمو واسه يك سال آب جمع كنم

 پس تو اين چيني شكسته رو بندي بزن

 كه هر قطره آبي كه از سر لطف تو درونش جمع ميشه ازش بيرون نريزه

راستي پنجره ي اتاقم امشب تا صبح به آسمون بازه

پ.ن 1:همگي التماس دعا

پ.ن 2:بعد اسم اين افراد نقطه گذاشتم(ا ،ن )

پ.ن3:و بعد اسم يكي كه يكي نبود نقطه چين گذاشتم (س....)

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:15 توسط مریم| |

قاصدك خيس از ترنم ،

 

 بال پروازش نيست

 

 

شمع تهي از نور،

 

 ميل سوختنش نيست

 

 

گل تشنه از آب ،‌

 

 شوق شكفتنش نيست

 

 

رود سرشار از سراب ،

 

معناي جاري شدنش نيست

 

 

ما پر از حس پرواز،

 

فكر پريدنمان نيست

 

 

باران ببار كه فكر خسته شستن مي خواهد

 

اما جرات گفتنش نيست

 

 

 

پ.ن:ماه بارون رحمت الهي رو به همه ي شماها كه چتراتون بستس تيريك ميگم

پ.ن2:جاتون خالي قرنطينه خوب بود ، سوالاي كنكورم لو نرفت جز براي يه نفر كه تنها يه نفر نبود(>>>....<<<)

پ.3:الان سرشار از انرژيم

پ.ن4:توروخدا سر سفره هاي افطار منو فراموش نكنيد و دست خيس از بارونتونو روي سر من هم بكشيد

پ.ن5:ديگه بايد واسه امتحانا خودمو آماده كنم اي بابا كاش دانشگاه تهرانم امتحاناش همون موقع مي گرفت تا ما م الان راحت بوديم

پ.ن6:راستي الان ديگه از كسي ناراحت نيستم همه رو نه مثل سابق اما دوست دارم

 

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 23:53 توسط مریم| |

 

 

به نام تويي كه واسه مهربونيات و خوب بودنات به كسي فخر نمي فروشي

 

 

 

وقتي اسم اين بلاگو گذاشتم بلنداي سكوت تنها يه اسم بود

 

اما حالا سراسر معناست

 

حالا مي فهمم كه صداي سكوت بلندترين صداست

 

 براي حنجره هايي كه از گفتن خسته ميشن

 

وقتي صدات به هيچ كسوبه هيچ جا نمي رسه

 

وقتي ميگي اما نمي شنون

 

وقتي ميگي و مي شنون اما گوش نمي دن

 

وقتي ميگي و ميشنونو گوش ميدن اما نمي فهمن

 

چرا بگي؟!!!!!از گفتن چه سود؟!!!!

 

............................

 

از خستگي خسته شدم

 

از گريه ناراحتم اما از ناراحتي گريه مي كنم

 

از كرده هاو نكرده هام پشيمونم واز پشيمونيمه كه خيلي كارهارو نميكنمو ميكنم

 

از نزديكام دلگيرم واز دلگيريمه كه بهشون ديگه نزديك نميشم

 

از سايه ها مي ترسمو از ترسمه كه مثل سايه ها زندگي ميكنم

 

.........................

 

خدايا شكرت اگه تو نبودي اين سكوت سنگين خفم مي كرد

 

وچون تو هستي به سكوت رو مي كنم

 

ديگه بسمه  مي خوام صداي تو را بشنوم

 

بودن و ماندن رو يادم دادي بي آنكه بگويي من

 

بلنداي سكوتم باش اي مهربانترين مهربانان من

 

 

پ.ن1:ميدونم يه روز مي رسه كه سكوت تنها آهنگ روي لبام ميشه

پ.ن2:از همه ي دوستام ممنونم كه با رفتارشون باعث شدن اين نعمت بزرگ رو پيدا كنم

 پ.ن 3:يه چند روزي ميرم قرنطينه ي ساخته ي دست بشر كسيم قرار نيست بدونه كجا جز خانوادم

پ.ن4:زود بر مي گردم چون طاقت ندارم اصلا شايدم به يه هفته نرسه

پ.ن5: اونجا فقط ميخوام اگه شد  يه سر و ساموني به جسمو شايدم روحم بدم

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:39 توسط مریم| |

 

دلتنگي هايم را سر راهت ريختم

 

اشك هايم گواه دل تنهايم بود

 

تنها كه نه بي خبرم بود

 

بي خبر از تو

 

در حضورت تنهايي تنها واژه ايست كه معنايش بي كسي نيست

 

بي تو يي است

 

اسمت از كجا آغاز شد كه كار دلم از همان دم پايان يافت...؟!

 

نمي دانم به كدامين آبرو دعوتم كردي.....؟!

 

اجازه ام دادي كه حضورت را به ميهماني جسم پر گناهم ببرم

 

نه تو مهمان من نبودي  من مهمان تو شدم

 

مهمان نور.........

 

گريه براي تو از روي ناراحتي نبود از روي استغناي با تو بودن بود

 

غم براي تو غم از دست دادن ها نيست غم به دست آورد ن هاست

 

وحضور در پيشگاه پر شكوه تو تنها خواهش است و خواهش.......

 

 

پ.ن1:دوستان جاتون خالي رفته بودم مشهد

 

پ.ن2:تمام ناراحتي هاو دلتنگيام رو به آقاسپردمو برگشتم

 

پ.ن3:الان حالم خيلي خوبه .....خوبه  خوب......

 

پ.ن4:با وجود اينكه خيلي كم بود اما خوب بود

 

پ.ن5:حالا ديگه مي دونم كي لايق دل سپردن......

 

پ.ن6:مرسي خانوم سوري...........

 

پ.ن۷:این عکسیکه خودم گرفته قرص کامل ماه شب نیمه شعبان

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:1 توسط مریم| |

من و تهنايي تلخ    ،  تو و بي خبري

 

منو اين همه اشك   ،  تو و بي خبري

 

منو اين همه ترس  ،  تو و بي خبري

 

منو اين همه  تو ... ،  تو و بي خبري

 

 

پ.ن:اينقدر دلم گرفته كه به اندازه ي هرشب اشك واسه باريدن دارم

 

پ.ن2: چرا؟! چرا اين همه آدما بي معرفت ميشن؟!!!

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 20:8 توسط مریم| |

با خود عهد بسته بودم كه

اگر بيايي در كنار ستاره ها نماز بخوانم

حضورت را به ميهماني آسمانها ببرم

هنوز نيامده ايي ومن وضو گرفته در كنار ستاره ها ايستاده ام

آسمان را براي ضيافت تو آماده كرده ام

واي كه اگر نيايي تكليف اين همه شهاب منتظر چه مي شود

خوشه ي پرويني را كه با ستاره هاي چشمانم ساختم

بر گردن كدام آسمان آويزان كنم

اگر نيايي......

آسمان تا اطلاع ثانوي تعطيل مي شود

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 12:50 توسط مریم| |


:قالبساز: :بهاربیست: